اینترنت به این "بسعت" یعنی وسعت را "بل" کرده یعنی ول کرده اید، گیر داده اید به "پستو" که چرا این قدر دیر به دیر "آف" یعنی "آپ" یا "بَروز" می شود.

آخر ما نفهمیدیم این "پستو" برای ما آب و نان می شود یا برای شما؟! حالا ما یک کاری کردیم آن را راه انداختیم، نمی شود که وقت و بی وقت هی "بنبیسیم و بنبیسیم" و مهم تر این که از "کی و از کُجه بنبیسیم؟!"

حالا با تمام این حرف ها کاری است که شده. الان "بلگه ریزون" یعنی پاییز که بیاید ما سه سال آزگار است همین طور "متصل" در "ببلاگ" پستو در مورد مسائل دُماوند و گاهی هم جهان (!) مطلب نوشته ایم.

این است که اگر به این کار ادامه ندهیم افت دارد. حالا هم برای این که یک وقت شما فکر نکنید "سوجه" های ما ته کشیده است می خواهیم در مورد جاذبه های دیگر دماوند بنویسیم. بلکه یک کمی روحیه امید را در شما "تقبت" کرده باشیم و "امیدبار" به زندگی نگاه کنید.

بله یک مسئله همین سیب دماوند است که عالم و آدم اذعان دارند که سيب درختي دماوند همچون زعفران خراسان، خرماي خوزستان، پسته كرمان و انار يزد به عنوان يك برند در جهان مطرح است. این روزها هم که فصل چیدن این محصول نزدیک می شود.

به هر حال به "گولا" می گوییم یک "سرچی" در اینترنت بکند ببینیم در این باره چه نوشته اند؛ می گوید: همشهری آنلاین نوشته است:

"سیب‌های دماوندی امسال هر چقدر تازگی و طراوت از خود نشان می‌دهند باز هم نمی‌توانند چشم تجار و سلف‌خران را به سوی خود بکشند و برای باغداران خود بازار گرمی کنند. واردات سال گذشته سیب، چنان تکانی به خریداران این محصول داد که امسال نیم نگاهی هم به سیب دماوند که آوازه‌‌اش در داخل و خارج پیچیده، نمی‌کنند. آنها به حق هم باید سیاست محتاطی پیشه کنند؛ چه سال قبل سیب روی درخت را هزار تومان خریداری کردند ولی واردات، قیمت آن را در بازار تا 500 تومان تنزل داد. سیاست‌های وارداتی هم برنامه‌ریزی شده نیست که بخواهند روی آن حساب کنند..."

این "گولا" دارد همین طور برای خودش می خواند، فکر می کند ما این مطالب را در "پستو" درج می کنیم تا همین یک ذره امید را هم از همشهری های خودمان بگیریم.

از اینها گذشته یکی نیست بگوید اگر سیب این قدر بی ارج و قرب است، پس چرا ما که به در مغازه می رویم باید کیلویی ۵۰۰۰ تومان برای آن پول بدهیم؟! 

یادش بخیر قدیما که سیب آن قدر "فِراوون" بود که از یک ماه مانده به فصل سیب چینی "سیب پادرختی" جمع می کردند. می گفتند این سیب ها لک دار است، باید زود خورده شود و قابل نگهداری نیست. هر چه هم که زیاد می آمد می ریختند توی آبمیوه گیری یا در آفتاب خشک می کردند.

حالا مرد می خواهد سیب کیلویی ۵۰۰۰ هزار تومن را بگوید لک دار است، یا چطور لردی پیدا بشود که آن را تحویل دستگاه آبمیوه گبری بدهد. ریختن توی آفتاب را که اصلا حرفش را نزنید، چون در ازای هر "توک" ناقابلی که "غلاج" بزند، شما ۵۰۰- ۶۰۰ تومان ضرر کرده اید!