سال نو مبارکا با!

خوانندگان "پستو" نظر بدهند:

 

مهم ترین واقعه دماوند در سالی که گذشت چه بود؟

 

اين همه ما باسن شما بنبشتيم، هلا يه كمي هم شما باسن ما بنبيسين

 آسمون كه به زمين نميا!

"پستو" در نظر دارد به مناسبت سال جديد از خوانندگان نظرخواهي كند. روي قسمت "نظر بدهيد" كليك كنيد و براي ما بنويسيد كه از نظر شما مهم ترين اتفاقی که در سال ۱۳۹۰ در دماوند رخ داد، چه بود. نظرات رسيده با نام افراد نظر دهنده به صورت يك مطلب مستقل درج خواهد شد.

بَفرمايين شوم!

خوانندگان "پستو" می دانند که ما هر چند شماره یک بار یکی از مطالب مان یا همان پست هایمان را به زبان دماوندی اختصاص مي دهيم. البته علت این کار روشن است و نیازی به توضیح ندارد. اما محض احتياط و براي اين كه سوال بيخودي نكنيد و الكي از ما ايراد نگيريد يادآوري مي كنيم كه اين كار دلايل متعددي دارد، از جمله پاسخ به درخواست هاي خوانندگان "پستو" كه بيشترشان دماوندي هستند و ديگري البته كوبيدن مشت محكمي بر دهان ... حالا دهان کی اش را الان یادمان رفت، ولي احتمالا بايد دهان كساني باشد كه مي خواهند ما فقط به زبان فارسي تهراني بنويسيم! 

راستشَه بَخين اصلا قرار نبُو مطلب جديد زمين نيم. يعني بوتيم شُو عيده علي الحساب همين مطلب "بوي عيدي" دَباشه ما هم بشيم دنبال كارمون. اما ميگه مِهلن آدم اوقات كنه! 

يك عده هنرپيشه كفگير و ملاقه دست بيتن، عَكسَك خودشونم دَكَشين رو پوسترها، چيزه؟ چه خبره؟ مخيم برنامه "شام ايراني" درست كنيم. انديه آدم ها خجالت هم نَمكشَن.  دَكّل خلاقيت هم خوب چيزيه! يك كارَه بشوئن برنامه "بفرماييد شام" از رو ماهباره ها تماشا كدن، اِسا مُخوان همونَه كپي كنن، سي دي ها شه به ملت برفوشن.

اصل قضيه از اين قراره كه مين يك برنامه تلبزيوني كه از يكي از شبكه هاي ماهباره اي پخش ماشه (بر اساس گفته همسايه هامون، ما كه خودمون ندييم!!) يك عده آدم بي كار جمع ماشن، هر دفعه يكي شوم مُپُچه، بقيَه مخورن، نمره مدن!

بعد هم يك عده آدم بي كارتر هامنيشن اين برنامه ها را تماشا مُنن، بينن كي برنده ماشه. البته به گفته همین همسایه ها اين مينا مصاحبه هايي هم با اونهايي كه غذا رَ بخوردن و نمره هادائن انجام ماشه. (همسايه ها موئن، ما كه ندييم!)

يك كسي نيه از سازندگان برنامه "شام ايراني" باپرسه شما كه خودتون هميشك اين شبكه ها رَ مسخره مُنين و موئئن مبتذله چطو ببو اِسا همچن ازتماشاش کف کدین که مخين از رو دست شون كپي بزنين؟

آخه برار جان اگه غذا بخوردن و گتار بكشين اسمش برنامه سازيه، پس من و "گولا" هم از فردا مين همين پستو ديگ و غزغن مزنيم و "مَرجي چلو" و "اِشكنه" بار زمين مُنيم. بعدش هم هامنيشيم ماجراي غذا درست كدنمونه مفصل مين پستو درج مُنيم. حداقل اين غذاهاي دُماوندي باسه خيلي ها جديده و باعث ماشه با يك مدل تازه از غذا آشنا بباشن. اسمش ام زمین مونیم "بَفرمایین شوم"!  

بوي عيدي!

روزهای آخر سال است و متناسب با حال و هوا این روزها ما هم شعری از فرهاد را همین طور قلپی از روی یک سایت دیگر کپی و بعد در "ببلاگ پستو" پیست کرده تقدیم شما می کنیم.

اما قبل از آن تذکر یک نکته ضروری است و آن این که برخی از خوانندگان "پستو" که مطلب قبلی ما را در مورد رای دادن آقای خاتمی در دماوند خوانده بودند، گلایه داشتند که شما که این طور از خاتمی انتقاد کرده و به او نیش و کنایه زده اید، آیا اگر ایشان رئیس جمهور بود هم با همین شجاعت از وی انتفاد می کردید یا در مورد کسانی هم که الان در قدرت هستند حاضرید با همین شجاعت حرف بزنید یا خیر؟

خدمت این خوانندگان گرامی "پستو" که در شجاعت ما شک کرده اند، باید عرض کنیم که درست است که یک ضرب المثل قدیمی دماوند می گوید: "محض مصلحت روزگار آدم پالون خرَ ماچ مُنه." (البته اصل این ضرب المثل یک کم فرق دارد که دماوندی های خوش ذوق خودشان بهتر می دانند و ما در اینجا آن را نمی آوریم).

به حال عمرا ما چنین ملاحظاتی را در دستور کار "پستو" قرار دهیم و رسالت خبري و ارتباطي و مطالعاتي و از اين حرف ها را كه هميشه بر دوشمان سنگيني كرده و همين الان هم مي كند، به قول بچه هاي امروز بي خيال شويم، يعني فرآموش كنيم. یعنی به جان شما نباشد، به جان همین "گولا" اگر "فور اگزمپل" همين آقای احمدی نژاد که الان در قدرت است (هی جون) بیاد و کار خطایی بکند، عمرا ما ساکت بمانیم.

منتهی مسئله اینجا است که شما یک نکته را توجه ندارید و آن این که معمولا و به عبارتی اکثرا مقصر آن قبلی ها هستند، یعنی دولت قبلی، مجلس قبلی و غیره. این است که ما نمی خواهیم بیخودی از اینهایی که الان در قدرت هستند (نفس من بیدی) ایراد بگیریم.

این هم متن شعر "بوی عیدی، بوی توپ": 

 

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

راي خاتمي و سيب دماوند!

"اَي ناقلا!" اين سيدممد خاتمي را مي گوييم كه روز جمعه تهران بي در و پيكر و شلوغ را گذاشته آمده ويلاي برادرش در آبسرد تلپ شده، نهارش را خورده، چرتش را زده و پاي صندوق راي در مدرسه ابتدايي امام صادق (ع) در روستاي وادان رفته و به جاي اين كه مجبور باشد از ميان ششصد و خورده اي نامزد تهراني ۳۰ نفر را در برگه بنويسد، فرتي يك نفر را انتخاب كرده و برگه اش را انداخته توي صندوق، رفته پي كارش!

البته بعضي مي گويند ايشان نيامده بوده كه راي بدهد، داشته از زير درختي رد مي شده، سيبي آمده خورده توي سرش تصميم اش را عوض كرده. بعضي ها مي گويند خير "وادان" نبوده در حوزه راي گيري امامزاده پنج تن آبسرد بوده و..

اما ما ضمن رد تمام اين شايعات مي گوييم كه حالا چه فرقي مي كند، چه طو بوده و كجا بوده، هرچه بوده باعث شده اين رسانه هاي داخلي و خارجی ظرف ۲۴ ساعت گذشته هزار بار اسم دماوند را تکرار کنند؟

البته ما فقط رسانه هاي داخلي اش را ديديم و شنيديم، خارجي اش را همسايه هامان كه ماهواره دارند، مي گويند!! به هر حال شما هم اين قدر گير ندهيد كه چرا خاتمي در تهران راي نداده است. براي هر كه بد باشد براي ما كه بد نشده. ناراحت هستيد شما هم برويد در تهران راي دهيد تا يك ليست بلند بالا جلويتان بگذارند كه سرگيجه بگيرد. چشم تان بار نمي دهد ببينيد يك بار خاتمي هم مثل شما طوري راي بدهد كه آب توي دلش تكان نخورد؟

اصلا ما پيشنهاد مي كنيم از اين پس يك صندوق ويژه در دماوند يا يكي از روستاهاي خوش آب و هواي اطرافش در نظر بگيرند براي كساني كه به دلايلي مي خواهند موقتا كمي از مركز دور شوند. اسمش را هم مي شود گذاشت "صندوق گريز از مركز براي بعضي ها".

آن وقت ديگر اين بعضي ها، مي توانند بعضي وقت ها كه صلاح دانستند بيايند اينجا راي بدهند. خدا را چه ديدي شايد كار اين صندوق بالا گرفت و كلي هم براي شهرمان تبليغ مفت و مجاني شد!

به عبارتی ما در اینجا می شویم سرزمین بی طرف. ضمنا قول می دهیم که اسرار را هم حفظ کنیم. مثلا اصلا کاری نداریم که طرف به چه کسی رای داده، روي برگه اش چه نوشته و غيره. تا هي بيخود بعضي ها شايعه سازي نكنند. چه طور است؟ پس بدو تا صندوق پر نشده!! 

مَثل غزَل

وقت نون و نواله

اينجا نه جاي خالَه

 وقت گيره و زاري

بَشين خالَه رَ بيارين!

هي نشسته ايد مي گوييد "چرا مطالب اخير پستو اوريجينال نيست. كپي پيست كردن و از اين طرف و آن طرف مطلب كش رفتن كه هنر نمي خواهد و..." خیال می کنید با چهار تا اصطلاح فرنگی می توانید سر ما را شیره بمالید که با این اوضاع نان لقمه ای فلان قد بنشینیم مطلب اوریجینال یا به قول فروشندگان سی دی هاي غيرمجاز "اُرژينال" بنويسيم.

خير اين خبرها نيست. مگر اين همه سايت و وبلاگ كه ۲۴ ساعت مشغول كپي برداري و كش رفتن از همديگر هستند، زمين به آسمان يا آسمان به زمين (يا يه چيزي توي اين مايه ها) رسيده است؟ تازه تعداد بازديدها و خوانندگانشان هم خيلي زياد است. شما هم فقط زورتان به اين "ببلاگ" ما رسيده است ها!

با اين همه براي اين كه شما را زياد هم نااميد نكرده باشيم مي رويم سراغ موضوع اين شماره كه پس از چندين "كپي پيست" اعلا، معقول يك مطلب ناب در مورد يك ضرب المثل اصيل دماوندي است. 

بله قضيه از اين قرار است كه در گذشته بعضي ها وقتي موقع گريه و زاري مي شد، مي فرستادند دنبال خالَه، اما همين كه وقت خوشي و بخور بخور مي رسيد يادشان از خاله مي رفت، يعني اصلا فرآموش مي كردند كه خاله اي هم وجود دارد. بعضي ها معتقدند يحتمل خاله تبحر خود را در "گيره زاري" نشان داده بود، اما اين ديگر خيلي نامردي است كه آدم فقط موقع مصيبت ياد خالَه يعني ديگران بيافتند.

حالا ما اين حرف ها را مي زنيم يك وقت ذهن شما پيش اين همشهري هاي خودمان كه نامزد نمايندگي شده اند نرود كه قبل از انتخابات با همه مهربان مي شوند، شام و نهار مي دهند و خلاصه جانشان براي همه در مي رود، اما همين كه جايشان روي صندلي هاي قرمز گرم شد، ديگر خاله بي خاله!

خير، ما چكار داريم به اين حرف ها! يك كلام مي خواهيم بگوييم كه آدم در همه حال، چه "گيره و زاري" و چه "نون و نواله" بايد هواي خاله را داشته باشد. حالا ممكن است شما بگوييد اگر نون و نواله اي در كار نبود و همه اش گيره و زاري بود، تكليف چيست؟ نمي توانيم كه با خاله قطع رابطه كنيم؟! 

همين سوال هاي سخت سخت را مي پرسيد كه آدم از نگارش متن هاي اوريجينال پشيمان مي شود ديگر. به نظر ما كه در چنين شرايطي همان بهتر كه هر چه زودتر پي نان و نواله برويد كه بي مايه فطير است. 

بی نظیرترین فرش جهان در دماوند بافته شد

دماوند – خبرگزاری ایرنا- بی نظیرترین فرش ایران و جهان در دو رج (دو ریزه بافی) در ابعاد 75/2 در 90/1 با نقوشی از آثار تاریخی و باستانی شهر دماوند، با عنوان "بام ایران زمین" در شهر دماوند بافته شد.

به گزارش ایرنا از شرق استان تهران، این اثر ارزشمند و بی نظیر دارای نقوش قله كوه دماوند، شیخ شبلی با قدمتی هزار ساله، مسجد جامع، امامزاده عبدالله (ع) و امامزاده عبیدالله (ع) و ... است كه به تاریخ سلجوقی بر می گردد.

قله دماوند در ترنج این فرش در داخل ستاره ای طراحی شده كه درخشش این قله همیشه سفید و سرافراز را در كشور ایران به نمایش درآورده است.

مسجدجامع شهر دماوند در گوشه سمت راست ترنج، بنای برج شبلی به عنوان دومین بنای این شهر و امامزاده عبدالله و امامزاده عبیدالله، چشمه اعلاء دماوند و رودخانه و دریاچه تار(تاررود) نیز با شعاع ستاره، در پیرامون قله كوه دماوند طراحی شده است.

در حاشیه این اثر ارزنده كه نام 'بام ایران زمین' بر آن نهاده شده است، شش بیت از قصیده معروف دماوندیه ملك الشعرای بهار با خط زیبای استاد 'حسین نوروزی احمد آبادی'، استاد مسلم انجمن خوشنویسان و از بزرگان خوشنویس دماوندی استفاده شده كه نام وی نیز در ابتدای فرش نقش بسته است.

ای دیو سپید پای در بند  /  ای گنبد گیتی ای دماوند

از سیم به سر یكی كله خود  /   ز آهن به میان یكی كمربند

تا چشم فلك نبیندت روی   /   بنهفته به ابر چهر دلبند

بنواخت ز خشم بر فلك مُشت  /   آن مُشت تویی تو ای دماوند

تو مشت درشت روزگاری  /   از گردش قرن ها پس افكند

و ز برق تنوره ات بتابد  /   ز البرز اشعه تا به الوند

در كنار حاشیه فرش، از گل های خودرویی شهر همچون گل ختمی، شقایق، لاله، بابونه و گل های اصیل این شهر و ذنبق 'ایرسا 'كه متعلق به ارتفاعات 1500 متری البرز است، استفاده شده است.

در چهار گوشه این اثر چشم نواز، محصولات شهر دماوند همچون سیب، گردو، عسل و گلابی مرغوب دماوند در زاویه 45 درجه ای در كتیبه هایی كه زنجیروار به هم متصل شده اند، خود نمایی می كند.

در حاشیه كوچك این اثر از خطوط سه برگی متعلق به دوران ساسانی استفاده شده است و متن این فرش باعث شده بناها با خطوط قرمز رنگی به هم متصل شود.

در حقیقت شعاع های ستاره وسط، برای هریك از نقاط تاریخی و فرهنگی شهر دماوند و چهار فصل سال، در گوشه های فرش قرار داده شده است. در بالا و پایین این فرش نیز كَل قوچ البرز و قوچ این منطقه جلوه ای از زیبایی های منطقه دماوند را بر این اثر ارزشمند به تصویر كشیده است.

این اثر به مدت پنج سال با تلاش و خلاقیت استاد 'پروانه كفایتی' و همسر هنرمندش 'بهرام طایی صفت' از سال 1384شروع و در سال 1389 به اتمام رسیده است.

كناره های حاشیه فرش از بافت 'سوماك' با نخ گلابتون طلا بافته شده و زمینه آن از ابریشم لاجوردی رنگ است.

همچنین در بافت این فرش از چهار كیلومتر نخ طلا استفاده شده كه هر چه بیشتر بر ارزش آن افزوده است.

در گنبدهای بارگاه مقدس دو امامزاده عبدالله و عبیدالله نیز از طلا استفاده شده كه زیبایی خاصی به این اثر داده است.

تمامی رنگ بكار رفته در این اثر از گیاهان طبیعی بوده و با تلفیقی از رنگ های مختلف حدود 35 رنگ ساخته و استفاده شده كه ارزش اثری این ترنج را صدچندان نموده است.

"جدایی نادر از سیمین" بر اوج سینمای جهان

آن مرد با اسکار آمد!

"جدایی نادر از سیمین " برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد ؛ حالا دیگر برای اینکه بدانیم بهترین فیلم جهان چیست نباید منتظر باشیم تا دوبله فارسی "میلیونر زاغه نشین" (محصول هند) به بازار بیاید. حالا دیگر همه مردم دنیا باید برای دیدن بهترین فیلم جهان ، جلوی سینماهای شهر خود صف بکشند تا شاهکار "اصغر فرهادی" را به تماشا بنشینند و این ما هستیم که پیش از همه جهانیان افتخار دیدن "جدایی نادر از سیمین" را داشته ایم.

هنوز طعم شیرین گلدن گلوب وآن حرف های ساده و دلنشین فرهادی زیر زبانمان است و این بار آقای سینمای ایران با همان صفا و سادگی بر بلندای سینمای جهان ایستاده است.

او این بار در حالیکه مجسمه طلایی اسکار را در دست دارد از ما سخن می گوید و پیام صلح را از جانب ما به دنیا می رساند.

و ما ، همان مردمی که برای اعلام نام "اصغر فرهادی" توسط مجری اسکار، یک سال لحظه شماری کرده بودیم و هنگامی که این لحظه فرا رسید ، هق هق و قهقهه مان در هم آمیخت؛ همان مردمی که او هنگام دریافت جایزه گلدن گلوب نیز از ما سخن گفت،  ما امروز میزبان همه چشم هایی هستیم که اوج هنر مارا به تماشا نشسته اند و به احترام فرهادی و نادر و سیمینش کف می زنند.

رسول صدر عاملی پیش از  اینکه فرهادی جایزه گلدن گلوب را تصاحب کند گفته بود: " اصغر فرهادی جایزه گلدن گلوب را دریافت خواهد کرد و آن وقت جشنی جانانه  خواهیم گرفت و همه شهر و شهرهایمان می شود خانه سینما."

حالا آن روز بزرگ فرارسیده و ما که شب را با چشمان بیدار و امیدوار به صبح رسانده ایم در"خانه سینما" یی به وسعت سرتاسر ایران زمین ، دنیا را به تماشای شکوه یک جدایی دعوت می کنیم.

مردم دنیا سلام. اینجا ایران، خانه نادر ، سیمین و اصغر فرهادی است و او اسکار را برای ما به ارمغان آورده است. این موفقیت را به فرهادی ، تیمش و همه مردم هنردوست ایران تبریک می گوییم.
به نقل از سايت عصر ايران