آبشار یخی

سابق بر این در دماوند وقتی غذایی خوب آدم را سیر نمی کرد، مقداری نان و پنیر یا چیز دیگری در این مایه ها برمی داشتند و می گفتند، یه "کمی هم از این بَرزنیم".

این "برزنیم" یعنی این که غذایمان را تکمیل کنیم. حالا چرا این مثال را آوردیم برای این که اخیرا وبلاگ "تارود" دماوند ابتکار جالبی زده و بخشی را تحت عنوان "گلدان وبلاگی دماوند" راه اندازی کرده که در آن مطالبی را از وبلاگ های دماوندی برمی گزیند و درج می کند.

حالا نه این که فکر کنید چون دو مطلب از "پستو" را در این بخش درج کرده ما آمده ایم و آن را مطرح می کنیم, خیر. واقع مطلب این است که این کار فوایدی دارد، از جمله این که باعث تشویق وبلاگ نویس ها می شود و دیگر این که مطالب شان را عده بیشتری می خوانند.

خوب حالا با همه این تفاسیر ما هم عکسی را از وبلاگ دماوندی "نجات دهندگان زمین" برزده ایم که آبشاری یخ زده را در دماوند نشان می دهد و امیدواریم شما خوشتان بیاید. البته اگر خوشتان نیامد هم می توانید در این سرما تشریف ببرید "نوکل" کوه از آبشار عکس بگیرید. ما که در این سیاه زمستان این کنج پستو را به دیو سیاه و سفید نَمُسپُریم!

راستی محل این آبشار را خودتان حدس بزنید.

زالزالک طلایی!


باز هم آمده می گوید "پستو" مدتی است مطلب جدید ندارد و آپدیت نشده است. این "گولا" را می گوییم. آخر یکی نیست به او بگوید "آپ" کردن برای تو آب و نان می شود یا برای ما؟ حالا آمد و ما یک وقت جوگیر شدیم و از هنر و فرهنگ و علم و رسالت اطلاع رسانی و نمی دانم از این حرف ها در وبلاگ نوشتیم، شنونده باید عاقل باشد!!
می پرسیم حالا چه سوژه ای داری؟ این عکس را نشان مان می دهد و می گوید: "تمشک طلایی!"
جل الخالق، تمشک طلایی دیگر چیست، خوردنی است، پوشیدنی است؟ اصلا در این گرانی میوه و تربار کیلویی چند است؟ می شود سراغش رفت؟ به درد اقشار آسیب پذیر می خورد و...
جواب می دهد: "نخیر جانم این جایزه ای است که سینمای هالیوود هر سال به بدترین فیلم ها، بدترین بازیگران و بدترین کارگردانان می دهد!"
- "پابختکور"، سوژه ای بهتر از این، یعنی بدترین از این نبود به ما بدهی. حالا درست است که در این سیاه زمستان که مغازه ها در دماوند هنوز غروب نشده می بندند و خیابان ها خلوت می شود، ما سوژه کم داریم، اما دیگر وضع مان این قدرها هم خراب نیست.
می گوید: خیر می خواهم پیشنهادی بدهم.
- لابد می خواهی پیشنهاد بدهی ما هم در دماوند یک جایزه تمشک طلایی بگذاریم. همین طوری و تمشک طلایی نداده کلی گرفتاری داریم. آنها که می یبینی تمشک طلایی می دهند و می گیرند، معقول جنبه دارند. مرتیکه، این سیلوستر استالونه را می گوییم, با این ید و بیضایش تمشک طلایی می گیرد خم به ابرو نمی آورد یا همین "هال یری" که سال ...
می بینمیم دارد همین طور بر و بر ما را نگاه می کند، می فهمیم که سوتی داده ایم. فورا جمع و جورش می کنیم. البته ما اینها را یک بار تصادفی در ماهواره های همسایه ها دیدیم و گر نه ما چکار داریم به این حرف ها...!
می گوید به هر حال ما که نمی خواهیم به خودمان پیشنهاد بدهیم. پیشنهاد ما برای بر و بچ و عیالون هالیوود است.
مثل این که "گولا" هم کم کم دارد راه می افتد و درس های ما در او اثر کرده است. چقدر به او گفتیم پیشنهاد دادن و حرف های گنده گنده زدن خیلی بهتر از کار کردن است. همه رمز پیشرفت و ترقی در همین نکته نهفته است.
می گوید: ما می خواهیم به دست اندرکاران برگزاری این مسابقه پیشنهاد دهیم که با توجه به تکراری شدن تمشک طلایی بیایند جایزه جدیدی انتخاب کنند، بویژه که این جایزه را معمولا به بازیگران و کارگردانان سرشناس و معروف می دهند. اصلا قیافه این جایزه دیگر خسته کننده شده است.
فکرش را بکنید که یک هنرپیشه معروف هالیوود با شاخه ای پر از برگ های سبز رنگ که میوه های قرمز زالزالک، البته از نوع اصیل دماوندی اش، روی آن می درخشد، روی صحنه برود.. چه می شود.
- با این پیشنهاد کاملا موافقم. پس چرا معطل هستید، هر چه زودتر باید این پیشنهاد را رسانه ای کنیم!
- حتما، فقط مانده ایم که زالزالک به انگلیسی چه می شود؟